چرایی بررسی و مطالعه تاریخ فلسفه

فلسفه با علم تفاوت دارد و اگر دانشمندى در علوم ديگر تاريخ آن علم را نداند، واقعاً مى تواند يك عالم برجسته باشد اما در فلسفه اين گونه نيست. فيلسوفان به منزله ى كوهنوردانى هستند كه از دامنه هاى گوناگون اين كوه به اين حقيقت نگريسته اند و از آن تعبيرى واحد به دست داده اند و نگاه هاى همديگر را تكميل مى كنند.

متن پیش رو گزیده ای از جزوه تاریخ فلسفه یونان  با موضوع  چرایی بررسی و مطالعه تاریخ فلسفه است، که برگرفته  از سخنرانی دکتر حسین هوشنگی درباره ی ریشه شناسی مسائل فلسفی در دوره ی مدرن می باشد.

**********

اولين سؤالى كه در بحث تاريخ فلسفه مطرح مى شود، اهميت تاريخ فلسفه است. براى ياد گرفتن فلسفه، خود فلسفه يا آن فلسفه اى كه بر اساس تلقى ما حق است را مى خوانيم. اگر فلسفه، شناخت حقايق اشياء باشد يا آن طور كه ارسطو گفته «شناخت امور غايى» باشد كه امروزه از آن به «علم به علل و مبادى امور و اشياء» است تعبير مى شود، اين شناخت چه اهميتى دارد؟ هر شناخت يا رويكرد معرفتى كه به نوعى به پشت پرده ها سر بكشد و به تعبير ارسطو به علل و مبادى اشياء بپردازد، يك كار فلسفى است و نتيجه اش تفلسف يا فلسفه است.

فيزيك، شيمى و زيست شناسى پديده ها را مى شناسند اما فلسفه نيستند. فلسفه يعنى در وراى اين ظواهر و در پشت پرده ى محسوسات و ملموسات به دنبال اين باشيم كه آيا حقيقت يا جنس الاجناسى وجود دارد كه بين اَشكال مختلف ظهور پيدا كرده باشد يا خير. اين حقيقت را مى توان وجود، ماهيت، نور يا به قول هگل «روح مطلق» نام نهاد كه به اين اَشكال درآمده است. اين كار، يك كار فلسفى است و اختصاص به اشياء هم ندارد. اگر در علوم هم از امور نهايى و مفاهيم پرسش كنيم، كار فلسفى كرده ايم. اگر از ماهيت خوبى و بدى يا حسن و قبح پرسش كنيم، در حوزه ى اخلاق، كار فلسفى انجام داده ايم؛ به اين دليل كه به پشت پرده ها و حقايق پرداخته ايم. در اينجا اين سؤال مطرح مى شود كه اگر در فلسفه چنين اظهار نظرها و رويكردهايى وجود دارد، تاريخ شناخت مبادى، علل و پشت پرده هاى اشياء چه معنا و سودى دارد؟ اصل، خود آن امور هستند و تاريخ فلسفه، نوعى نگاه موزه اى به يك عقايد و آرائى است كه ادعا مى كردند حقيقت اشيا را براى ما عيان مى كنند مضاف بر اين كه متعلق به دوران عدم بلوغ و دوران افرادى است كه اشتباه مى كردند. اما همين كار براى ما جالب است كه به آثار دوره ى مثلاً سه يا چهار هزار سال پيش نگاه كنيم.

سؤال اصلى اين است كه آيا بايد اين مسائل را از باب فضل آموخت يا اينكه اين نگاه به تاريخ فلسفه، نگاه درستى نيست و خود تاريخ فلسفه موضوعيت دارد؟ در دوره ى معاصر غرب يا به عبارتى همين قرن بيستم نگاه به تاريخ فلسفه جدى شد و اين مسئله مطرح شد كه چرا آراء فلاسفه را تحت عنوان تاريخ فلسفه بخوانيم؟ پاسخ به اين سؤال در مسير تبيين اهميت تاريخ فلسفه اين است كه فلسفه با علم تفاوت دارد و اگر دانشمندى در علوم ديگر تاريخ آن علم را نداند، واقعاً مى تواند يك عالم برجسته باشد اما در فلسفه اين گونه نيست.

عموم فلاسفه ى بزرگ اشراف تامّلى بر پيشينه ى فلسفه داشتند. به عنوان مثال آقاى دكتر دينانى درباره ى ملاصدرا نقل مى كنند كه برگه اى از فلسفه نبود كه ايشان نخوانده باشد. ديگر فلاسفه ى بزرگ هم به همين شكل بودند. سر اين مسئله در اين است كه نظام هاى فلسفى و فلاسفه به گونه اى مكمل كارهاى يكديگر هستند.

فلسفه كه همان ظهور حقيقت است، در قالب انديشه هاى فلاسفه به صورت تدريجى حاكم است و ظهورش به تدريج رخ مى دهد. زمانى كه تاريخ فلسفه را مى خوانيم، دقيقاً اين مسئله برايمان عيان مى شود كه چگونه اظهار نظر فيلسوفان گوناگون در طول تاريخ، حقيقت را از منظرهاى گوناگون بيان كرده است. در واقع حقيقت فلسفى كه حقيقت پنهانى است و در وراى امور محسوس قرار دارد، داراى ابعاد گوناگون است. فيلسوفان به منزله ى كوهنوردانى هستند كه از دامنه هاى گوناگون اين كوه به اين حقيقت نگريسته اند، از آن تعبيرى واحد به دست داده اند و نگاه هاى همديگر را تكميل مى كنند. در فلسفه ى سنتى ما سهروردى تصريحاتى در اين زمينه دارد و قائل به فلسفه ى جاودان است. جاويدان خرد مسكويه یا « الحكمه العتيقه » كه سهروردى از آن تعبير مى كند، در غرب هم میان «ترديشناليست ها» و سنت گراها به عنوان حكمت جاويدان مطرح است و حتى در امثال كاپلستون هم اين ديدگاه وجود دارد.

«نوتوميست ها» كه از انديشمندان جديد غرب هستند، مى گويند كه يك فلسفه ى واحد و جاودانى وجود دارد در واقع عناصر و اجزاى فلسفه ى جاودان در فلسفه هاى گوناگون پراكنده است و فيلسوفان گوناگون به بعضى از آن رسيده اند و اگر بخواهيم اين پازل را تكميل كنيم، بايد نوعى احاطه و اشراف به اين آراء داشته باشيم كه در تاريخ فلسفه مطرح مى شود. بر اين اساس تاريخ فلسفه جداى از فلسفه و تفلسف نيست.

اگر فلسفه، شناخت حقيقت است، اين شناختِ حقيقت در تاريخ تحقق پيدا كرده است و به مرور جلوه گرى هايى در اذهان فيلسوفان گوناگون كرده است و ما براى به دست اوردن شناخت عميق ناگزير هستيم كه به فلسفه در طول تاريخ توجه داشته باشيم. البته شناخت اين حقيقت در درجه ى اول با رجوع به آثار خود فلاسفه ى بزرگ دستگير ما مى شود اما در مراحل ابتدايى و اوليه، مراجعه به آثار خود فلاسفه دشوار است. علاوه بر اين مطلب يك هندسه ى كلى و نقشه ى هوايى نياز است تا براى ما تعيين كند كه فلسفه چه شاخه ها و حوزه هايى دارد، چهره هاى شاخص آن چه كسانى هستند و جايگاهشان در نقشه ى كلى فلسفه چيست.

*********

تلفن: 021-66485850      ایمیل: info@sadidisu.ir
logo-samandehi

ارسال پيام و شکایات

تماس با ما
  1. نام(*)
    لطفا نام خود را وارد کنید
  2. پست الکترونیک(*)
    لطفا پست الکترونیک خود را وارد کنید
  3. موضوع(*)
    لطفا موضوع پیام خود را وارد کنید.
  4. پیام(*)
    لطفا متنی برای پیام خود وارد کنید
  5. (*)

    Invalid Input